خون خفتن
لغت نامه دهخدا
خون خفتن. [ خ ُ ت َ] ( مص مرکب ) خون خسبیدن. رجوع به خون خسبیدن شود.
فرهنگ فارسی
خون خسبیدن
جمله سازی با خون خفتن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باور نکنی گر غم دل گفتن ما را بین از اثر اشک به خون خفتن ما را
💡 گر آزادی درین زندانسرا تا کی به خون خفتن دل بیمدعا از هر چه گردد تنگ برخیزد
💡 سرانجام گیتی به خون خفتن است به خواری به خاک اندرون خفتن است