عبارت «خوض کردن» در زبان فارسی به معنای وارد شدن عمیق و دقیق در یک موضوع، اندیشیدن فراوان درباره آن، یا پرداختن جدی و موشکافانه به مسئلهای خاص است. این واژه از ریشه عربی «خوض» گرفته شده و در اصل به معنای «وارد شدن در آب و فرو رفتن در آن» بوده است، اما به مرور زمان در معنای استعاری و ذهنی نیز به کار رفته و مفهوم فرو رفتن در فکر، بحث یا بررسی یک موضوع را پیدا کرده است. هنگامی که گفته میشود کسی در مسئلهای «خوض میکند»، منظور این است که او بهصورت سطحی از کنار آن عبور نمیکند، بلکه با دقت، تأمل و توجه فراوان به بررسی جنبههای مختلف آن میپردازد. این تعبیر بیشتر در موضوعات علمی، فلسفی، فکری، دینی و ادبی کاربرد دارد و نشاندهنده نوعی ژرفاندیشی و کنجکاوی عمیق ذهنی است. برای مثال، اگر گفته شود «او در مسائل فلسفی خوض میکند»، یعنی فرد با دقت و تمرکز فراوان در مفاهیم و پرسشهای فلسفی اندیشه میکند و به بررسی عمیق آنها میپردازد. گاهی نیز «خوض کردن» به معنای وارد شدن بیش از اندازه در بحثها یا موضوعات پیچیده و طولانی به کار میرود، بهگونهای که فرد کاملاً در آن غرق شود. در ادبیات فارسی و متون کهن، این واژه حالتی رسمی، ادبی و فکری دارد و بیشتر برای توصیف تعمق و بررسی ژرف مسائل استفاده میشود. همچنین این تعبیر میتواند به معنای پرداختن پیوسته به سخن یا بحث درباره موضوعی خاص نیز باشد. در مجموع، «خوض کردن» بیانگر نوعی فرو رفتن ذهنی، فکری یا علمی در یک مسئله است و نشان میدهد که فرد با دقت، تأمل و توجه بسیار در حال بررسی و شناخت عمیق آن موضوع است.
خوض کردن
لغت نامه دهخدا
خوض کردن. [ خ َ / خُو ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تعمق کردن. غوررسی کردن:
ز آنکه پیوسته ست هر لوله بحوض
خوض کن در معنی این حرف خوض.مولوی.معاندان بحسد در حق وی خوضی کرده اند. ( گلستان ).
- خوض کردن در سخن؛ تعمق در معنی حرفی و کلامی کردن. رجوع به خوض شود.
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) فرو رفتن در آب. ۲ - فرو رفتن در فکر ژرف اندیشیدن. ۳ - ( اسم ) ژرف اندیشی.
تعمق کردن غور رسی کردن
جمله سازی با خوض کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و در علم الهی خوض کردن جز بواسطه فیض بی واسطهٔ کس را مسلّم نشود و سعادت یافت آن فیض بمشیّت و ارادت و طلب انسانی میّسر نیست که آن موهبتی است از مواهب حق و بمشیت و ارادت و عنایت و فضل او تعلق دارد.
💡 و گفت: علامت حیا انقباض دل است و عظمت دیدار پروردگار و وزن گرفتن سخن پیش از گفتن و دور بودن از آنچه خواهی که از آن عذر خواهی و ترک خوض کردن در چیزی که از آن شرم زده خواهی شد و نگاه داشتن زبان و چشم و گوش و حفظ شکم و فرج و ترک آرایش حیوة دنیا و یاد کردن گورستان و مردگان.