خوصاء

لغت نامه دهخدا

خوصاء. [ خ َ ] ( ع ص، اِ ) مؤنث اخوص. زنی که چشمخانه اش به مغاک فرورفته باشد. || باد گرم که چشم را بشکند از گرما. || چاه دورتک. || پشته بلند زمین. || گوسپند که یک چشمش سیاه و دیگری سپید باشد. || نیمروز بسیار گرم. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). یقال: ظهیرة خوصاء؛ اذا ینظر فیها الناظر متخاوصاً.

جمله سازی با خوصاء

💡 235- از عبداللّه بن جعفر فرزند ديگرى نيز در عاشورا به شهادت رسيده است كهنامش محمد و مادرش خوصاء است.