لغت نامه دهخدا
خوشگواری. [ خوَش ْ / خُش ْ گ ُ ] ( حامص مرکب ) سریعالانهضامی. سرعت هضم. زودگواری:
ز هر طعمه ای خوشگواریش بین
حلاوت مبین سازگاریش بین.نظامی.|| سازگاری. گوارایی.
خوشگواری. [ خوَش ْ / خُش ْ گ ُ ] ( حامص مرکب ) سریعالانهضامی. سرعت هضم. زودگواری:
ز هر طعمه ای خوشگواریش بین
حلاوت مبین سازگاریش بین.نظامی.|| سازگاری. گوارایی.
۱ - گوارایی. ۲ - لذیذی خوش مزگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سرکشم ز ابر بهاری گذشته است شراب من از خوشگواری گذشته است
💡 صائب ز خوشگواری آب است بی خبر هر کس که از سفال ننوشیده است آب
💡 از سفر کردن شود کس دلنشین عالمی آب را گردد ز رفتن خوشگواری بیشتر
💡 خیالت چو جامست و عشق تو چون می زهی میزهی میزهی خوشگواری
💡 گر آب حیات خوشگواری ای خواب امشب بر ما کار نداری ای خواب
💡 چو اشترمرغ جانها گرد آن برج غذاشان آتشی بس خوشگواری