لغت نامه دهخدا
خوش مژگان. [ خوَش ْ / خُش ْ م ُ ] ( ص مرکب ) کنایه از خوش چشم. آنکه مژگان زیبا و خوب دارد.
خوش مژگان. [ خوَش ْ / خُش ْ م ُ ] ( ص مرکب ) کنایه از خوش چشم. آنکه مژگان زیبا و خوب دارد.
کنایه از خوش چشم آنکه مژگان زیبا و خوب دارد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در خانه هر خورشیدوش گلگونه تر کرده خوش مژگان چو تیر نیم کش، لبها چو سوفار آمده
💡 گلستان ارم جز عارض جانان نمی باشد پریزادی بغیر از چشم خوش مژگان نمی باشد
💡 پشت شهباز به سرپنجه گیرا گرم است ناز آن چشم سیه مست ز خوش مژگانی است