خوش محضر

لغت نامه دهخدا

خوش محضر. [ خوَش ْ / خُش ْ م َ ض َ ] ( ص مرکب ) خوش مجلس. آنکه حضورش ملال آور نیست. خوش نشست و برخاست. مقابل بدمحضر. || خوب ظاهر. مقابل خوش مخبر.

فرهنگ فارسی

خوش مجلس آنکه حضورش ملال آور نیست.

جمله سازی با خوش محضر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 منصور خليفه عباسى فرزند خود محمد ملقب به (مهدى ) را به حكومت (رى ) منصوبداشت و (شرقى بن قطامى ) را كه مردى دانشمند و تاريخ دان و خوش محضر بود، بهنديمى او گماشت.

💡 نتيجه بدمستى  منصور خليفه عباسى فرزند خود محمد ملقب به (مهدى ) را به حكومت (رى ) منصوبداشت و (شرقى بن قطامى ) را كه مردى دانشمند و تاريخ دان و خوش محضر بود، بهنديمى او گماشت.

💡 آن بزرگوار جناب استاد علامه فاضل تونى (قدس سره ) خيلى خوش محضر بود.اصرار داشت كه درس ما در اول طلوع آفتاب باشد، و به مطايبه مى فرمود: در اين وقت هماستاد مى فهمد كه چه مى گويد، و هم شاگرد مى فهمد كه چه مى شنود؛ و چون آفتاببالا آمد، استاد مى فهمد كه چه مى گويد اما شاگرد نمى فهمد كه چه مى شنود؛ و دربعد از ظهر نه آن مى فهمد كه چه مى گويد و نه اين مى فهمد كه چه مىشنود.(251)

💡 نیکبختی رفیق‌ و خوش محضر دوستدار کمال و اهل هنر

خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز