خوش طینت
مترادفها
خوشذات، نیکسرشت، خوشخو
متضادها
بد طینت، بد ذات، بد منش
لغت نامه دهخدا
خوش طینت. [ خوَش ْ / خُش ْ ن َ ] ( ص مرکب ) نیک نهاد. نیکونهاد. ( یادداشت مؤلف ). خوب سرشت. پاک نهاد.
فرهنگ عمید
نیکوسرشت، خوش خو، خوش خلق.
فرهنگ فارسی
نیک نهاد نیکو نهاد
جمله سازی با خوش طینت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تنتن دارای شخصیتی پاک و خوش طینت و شجاع است و از این روی از دیگر شخصیتهای سری کتابهای تنتن شخصیتی سادهتر و جسورتر دارد.
💡 رودولف مرد خوش طینتی است که در عمارت بزرگ خود میزبان جوانان است اما او از ترک خانه خود حتی پس از دستور امپراتور که پدرش است نیز امتناع میکند و...