خوش سرشت

لغت نامه دهخدا

خوش سرشت. [ خوَش ْ /خُش ْ س ِ رِ ] ( ص مرکب ) خوش فطرت. خوش طینت. خوش ذات.

فرهنگ فارسی

خوش فطرت خوش طینت

جمله سازی با خوش سرشت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بفرمود: بد مریم خوش سرشت دگر آسیه جفت فرعون زشت

💡 یکی نامه بهر سپهبد نوشت بسی آفرین کرد کای خوش سرشت

💡 چنین شاه شامش به پاسخ نوشت که باد آفرین برتو ای خوش سرشت

💡 که باشد مراین نورس خوش سرشت بزرگ جوانان اهل بهشت

💡 ور بود این گریه ات بهر بهشت شوق وصل حوریان خوش سرشت