خورشیدن

لغت نامه دهخدا

خورشیدن. [ خوَرْ / خُرْ دَ ] ( مص ) جمع کردن. گرد آوردن. فراهم کردن. || شایستن. سزاوار شدن. مناسب شدن. || موافق اتفاق افتادن. || حمل کردن توشه و ذخیره. || ترکیدن لبها از گرما. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

جمع کردن گرد آوردن

جمله سازی با خورشیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گوشهٔ ابروی تو آن ماه نو بر رخ خورشیدن تو دیدن حوشست

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
قم اللیل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز