خواهر گیر

لغت نامه دهخدا

خواهرگیر. [ خوا / خا هََ ] ( اِ مرکب )خواهرخوانده. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ):
از دگر سو چون خلیل اللَّه دروگرزاده ام
بود خواهرگیر عیسی مادر ترسای من.خاقانی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

خواهر خوانده

جمله سازی با خواهر گیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وز دگر سو چون خلیل الله دروگر زاده‌ام بود خواهر گیر عیسی مادر ترسای من

حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
باوانم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز