لغت نامه دهخدا
خوانق. [ خ َ ن ِ ] ( ع اِ ) ج ِ خانقه، و آن قسمی ورم و درد گلو است. ( یادداشت بخط مؤلف ). || ج ِ خانقاه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خوانق. [ خ َ ن ِ ] ( ع اِ ) ج ِ خانقه، و آن قسمی ورم و درد گلو است. ( یادداشت بخط مؤلف ). || ج ِ خانقاه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
( اسم ) جمع خانقاه
جمع خانقه و آن قسمی ورم و درد گلو است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کویت زصفا کعبه رندان خوانق رویت زبها قبله شیخان صوامع
💡 واژه خانقاه معرب خانگاه فارسی و از دو واژه خانه و گاه تشکیل شده است. جمع آن خوانق و خانقاهات است.