لغت نامه دهخدا
خوابیده چشم. [ خوا / خا دَ / دِ چ َ / چ ِ ] ( ص مرکب ) بسته چشم. ( یادداشت بخط مؤلف ). || با چشم خمار. با چشم فروافتاده مژگان که موجب زیبایی آن است:
قاصرات الطرف؛ کنیزکان خوابیده چشم. || بی اعتنائی. بی اهمیتی:
همان کژه بینی و خوابیده چشم
دل آگنده دارد تو گویی بخشم.فردوسی.