لغت نامه دهخدا
خندیده. [ خ َ دی دَ / دِ ] ( ن مف ) خنده کرده. خنده نموده.
خندیده. [ خ َ دی دَ / دِ ] ( ن مف ) خنده کرده. خنده نموده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مه جبین تو بر آفتاب طعنه زده گل عذار تو بر برگ لاله خندیده
💡 ای عارض زیبای تو خندیده بر گلزارها وز بوی زلف دلکشت آشفته شد بازارها
💡 غم به دل باشند اسباب تعلق برده را همچو گل تا بوده اند آزادگان خندیده اند
💡 هر کس که می رود ز جهان گریه می کند الا فقیر بر همه خندیده می روم
💡 ای سلسله مشک فکنده به قمر بر خندیده لب پر شکر تو به شکر بر
💡 هر چه نه از پیش الف شد روان همچو الف بر همه خندیدهام