لغت نامه دهخدا
خمیر شدن. [ خ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بشکل خمیر درآمدن. نرم شدن:
بر هر که تیر راست کند بخت بد
بر سینه چون خمیر شود جوشنش.ناصرخسرو.
خمیر شدن. [ خ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بشکل خمیر درآمدن. نرم شدن:
بر هر که تیر راست کند بخت بد
بر سینه چون خمیر شود جوشنش.ناصرخسرو.
بشکل خمیر در آمدن بحالت خمیر در آمدن
💡 بعد از توقیف و خمیر شدن کتاب اولش، در دولت احمدینژاد هیچیک از کتابهای جدید او از وزارت ارشاد جمهوری اسلامی موفق به کسب مجوز نشدند یا پس از مدت کوتاهی از انتشار، از بازار جمعآوری شدند.