لغت نامه دهخدا
خلقانی. [ خ ُ ] ( ص نسبی ) کهنه خر. آنکه کالا و متاع کهنه می خرد. ( یادداشت بخط مؤلف ) ( از انساب سمعانی ). || آنکه کالای کهنه می فروشد. کهنه فروش. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خلقانی. [ خ ُ ] ( ص نسبی ) کهنه خر. آنکه کالا و متاع کهنه می خرد. ( یادداشت بخط مؤلف ) ( از انساب سمعانی ). || آنکه کالای کهنه می فروشد. کهنه فروش. ( یادداشت بخط مؤلف ).
کهنه خر آنکه کالا و متاع کهنه می خرد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مرا ز دوست چه چون قانعم به دستاری مرا ز خلق چه چون راضیم به خلقانی
💡 همچو خلقانیان کهن پیرای کرده یک شعر را دو گرده بهای
💡 چون ترا نانی و خلقانی بود هر سر موی تو سلطانی بود
💡 بیشتر رفتست و بیگاهست روز تو به جد در صید خلقانی هنوز
💡 چون منی را ز پی لقمه و خلقانی چند هر زمان بردر هر دون بتقاضا دارد
💡 در خوید چنین گوید کرک که: خدایا تو خالق خلقانی صد قرن قران را