خطیه

لغت نامه دهخدا

خطیه. [ خ َ طی ی َ ] ( ع اِ ) گناه. ( منتهی الارب ). خطیئه:
حدیث حسب حال خویش گویم
صواب آید ندانم یا خطیه.سوزنی. || گناه بقصد. ج، خطایا، خطائی، خطیات. || اندک از هر چیزی. ( منتهی الارب ). رجوع به خطیئة در این لغت نامه شود.
- خطیه آدم؛ گناه آدم. ( یادداشت بخط مؤلف ).
خطیه. [ خ َطْ طی ی َ ] ( ع ص نسبی ) منسوب به خط بحرین و این کلمه صفت است برای رماح و رماح خطیه نیزه های مرغوبی است که در خط بحرین فروشند نه آنکه منبت آنها در آنجا باشد. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

منسوب به خط بحرین و این کلمه صفت است برای رماح و رماح خطیه نیزه های مرغوبی است که در خط بحرین فروشند نه آنکه منبت آنها در آنجا باشد.

جمله سازی با خطیه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زین بیش خطیه پناه مباش مرغابی بحر گناه مباش

چوخ یعنی چه؟
چوخ یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
تازیانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز