خطفه

لغت نامه دهخدا

( خطفة ) خطفة. [ خ َ ف َ ]( ع اِ ) عضو که درندگان بریده ربایند. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ). || عضو که مردم از بهائم زنده بریده باشند. ( منتهی الارب ). عضوی که از اندام حلال گوشتی زنده برکنده باشند. ( یادداشت بخط مؤلف ). || یکبار درخشیدن و جستن برق به نهجی که بینائی را دررباید و چشم را خیره کند. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || ( اِمص ) عمل ربودن: الا من خطف الخطفةَ فَاءَتبعه شهاب ثاقب. ( 10/37 ).
گر عنایت کند نگه دارد
تن پشه ز خطفه خطاف.؟ ( سندبادنامه ص 343 ).

فرهنگ عمید

خیره کردن چشم به وسیلۀ برق.

فرهنگ فارسی

عضو که درندگان بریده ربانید یا عضو که مردم از بهائم زنده بریده باشند.

جمله سازی با خطفه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و بـاز در هـمـان كـتـاب از رسـول اللّه (صـلّى اللّه عـليـه و آله و سـلّم )نقل كرده كه در د استان معراج فرمود: پس جبرئيل بالا رفت و من نيز با او بالا رفتم، تارسـيـدم بـه آسـمـان دنـيـا، بـر روى آن آسـمـان فـرشـتـه اى ديـدم كـه او رااسماعيل مى گفتند، و او همان صاحب خطفه است كه خداى عزّوجلّ درباره اش فرموده: (الا منخـطـف الخـطـفـه فـاتـبعه شهاب ثاقب ) و زير فرمان آن هفتاد هزار فرشته اند كه زيرفرمان هر فرشته هفتاد هزار فرشته ديگرند...