لغت نامه دهخدا
خصمون. [ خ َ ص ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ خَصِم. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
خصمون. [ خ َ ص ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ خَصِم. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).
[ویکی الکتاب] معنی خَصِمُونَ: ثابت در خصومت ودشمنی و مصرّ بر آنند.
ریشه کلمه:
خصم (۱۸ بار)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و لما ضرب ابن مريم مثلا اذا قومك منه يصدون... خصمون
💡 (بـلكـه آنـهـا گـروهـى كـيـنـه تـوز و پـرخـاشـگـرند)، و براى جلوگيرى از حق بهباطل متوسل مى شوند (بل هم قوم خصمون ).
💡 (مـا ضـربوه لك الا جدلا) - يعنى تو را با جمله (ءالهتنا خير ام هو) مواجه نكردندمـگـر از در جـدل، و خـواسـتـه انـد بـدان وسـيـله مـثـل مـذكـور رابـاطـل كـنـنـد، هر چند كه حق باشد (بل هم قوم خصمون ) يعنى آنان بطور قطع مردمىثابت در خصومت و مصر بر آنند.
💡 و قـالوا اءلهـتـنـا خـيـر اءم هـو مـا ضـربـوه لك إ لا جـدلابل هم قوم خصمون(58)