لغت نامه دهخدا
خصائل. [ خ َ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ خصلة. ( یادداشت بخطمؤلف ). خصلتها. صفتها. ( ناظم الاطباء ):
دل داده ام بیاری شوخی کشی نگاری
محمودةالسجایامرضیةالخصائل.حافظ.|| ج ِ خصیلة. ( منتهی الارب ). رجوع به خصیله شود.
خصائل. [ خ َ ءِ ] ( ع اِ ) ج ِ خصلة. ( یادداشت بخطمؤلف ). خصلتها. صفتها. ( ناظم الاطباء ):
دل داده ام بیاری شوخی کشی نگاری
محمودةالسجایامرضیةالخصائل.حافظ.|| ج ِ خصیلة. ( منتهی الارب ). رجوع به خصیله شود.
( اسم ) جمع خصیلت ( خصیله ) خصلتها صفات.
جمه خصلت خصلتها
💡 راسکین در پاسخ زندگینامهنویسی که از او خواسته بود خصائل اصلی ترنر را توصیف کند، این صفات را ردیف کرد: «کلهشقی، سخاوت، رقت قلب (شدید)، لجاجت (شدید)، کجخلقی، بی وفایی». او در کشتی مروارید سیاه قرار داشته است.
💡 بهائیان به بقای روح اعتقاد داشته و هدف از زندگی را پرورش استعدادات روح میدانند. مانند جنینی که اعضا و جوارحش باید در رحم مادر رشد پیدا کند تا آماده تولد در این جهان شود، روح انسان نیز در این عالم باید قوا و خصائل معنوی خود را پرورش دهد تا آمادگی لازم برای حیات در جهان بعد را کسب نماید. از نظر بهائیان، حیات اصلی حیات روح است و جسم واسطه و ابزاری برای ترقی روح است.
💡 اميرالمومنين على عليه السلام كه در ابعاد وجودى بىبديل و در خصائل فردى بى نظير، و او را مجمع اضداد لقب داده اند، داراى دو خطبه استكه حاكى از قدرت نطق و بيان او مى باشد.
💡 خصلتها و صفاتش معجونى است از خصائل و صفات مجموعه جنبندگان و موجودات زنده، وتنوع خلقتش عصارهاى است از مجموعه حوادث اين جهان بزرگ.