لغت نامه دهخدا
خشکی و تری. [ خ ُ ی ُ ت َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) بر و بحر:
بخشکی و تری و دریا و دشت
بسی راه و بیراه را درنوشت.نظامی.
خشکی و تری. [ خ ُ ی ُ ت َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) بر و بحر:
بخشکی و تری و دریا و دشت
بسی راه و بیراه را درنوشت.نظامی.
بر و بحر: بخشکی و تری و دریا و دشت بسی راه و بیراه را درنوشت
💡 گردد ز خشکی و تری شاخ مختلف عام است ورنه فیض نسیم وصال دوست
💡 گزیده رادی و مردی جوار همت اوست چنان که خشکی و تری جوار آتش و آب
💡 به خشکی و تری و دریا و دشت بسی راه و بی راه را در نوشت
💡 هر جاست خشکی و تری مست شراب عشق تو مست شراب عشق تو هر جاست خشکی و تری
💡 سوی آن ملک، لشکر گشت راهی ز خشکی و تری چون مرغ و ماهی
💡 از روزه و از گریه چو یک کام و دو چشمش در بادیهٔ تقوا خشکی و تری نیست