خشک شاخ

لغت نامه دهخدا

خشک شاخ. [ خ ُ ] ( ص مرکب ) شاخه ٔخشک شده. ( یادداشت بخط مؤلف ). چون: درختی خشک شاخ.

فرهنگ فارسی

شاخه خشک شده چون درختی خشک شاخ.

جمله سازی با خشک شاخ

💡 دل نگردد تنگ زان عرصهٔ فراخ نخل تر آنجا نگردد خشک شاخ

💡 هرآنگه که شد خشک شاخی بروی بروید یکی نیز با رنگ و بوی