لغت نامه دهخدا
خشک جانی. [ خ ُ ] ( حامص مرکب ) حالت خشک جان بودن. حالت عاشق نبودن. بدون عاشقی:
اگرم جفا نماید ز برای خشک جانی
بوفای او که جانم هم از آن بدر نیاید.خاقانی.
خشک جانی. [ خ ُ ] ( حامص مرکب ) حالت خشک جان بودن. حالت عاشق نبودن. بدون عاشقی:
اگرم جفا نماید ز برای خشک جانی
بوفای او که جانم هم از آن بدر نیاید.خاقانی.
عمل و حالت خشک جان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر جا که از تو خوی چکد، من خشک جانی برکشم مفلس که نقدی نیستش، لابد همان راتر نهد
💡 تو خود دانی که آن دل کو تو را خواست برای خشک جانی برنیاید