خسل
مترادفها
ضعیف، بیعرضه، حقیر، کمجان
متضادها
قوی، شجاع، جسور، نیرومند
لغت نامه دهخدا
خسل. [ خ َ ] ( ع مص ) پاک گردانیدن از چیزی که به کار نیاید. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) ( از اقرب الموارد ).
خسل. [ خ َ ] ( ع ص ) رذل. فرومایه. ( منتهی الارب ).
خسل. [ خ ُس ْ س َ ] ( ع ص، اِ ) اراذل. فرومایگان. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ).
جمله سازی با خسل
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیوسته با سپاه توصیف بسته خسل فتح هر جا که میروند عنان در عنان خوشست