خدم و حشم

لغت نامه دهخدا

خدم و حشم. [ خ َ دَ م ُ ح َ ش َ ] ( اِ مرکب، اتباع ). حواشی. چاکران. اهل و عیال. خویشان. کسان. طرفداران. نوکران. خادمان. ملازمان: خدم و حشم آزاد را قطین گویند. ( از منتهی الارب ).

جمله سازی با خدم و حشم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دانشمند گفت: سال دیگر نیز به حج رفتم و وی را در لباسی نیکو با خدم و حشم دیدم. گفتمش تو همان نیستی که سال پیش چنان همی خواندی؟ گفت: بلی، در کار کریمی حیله به کار زدم، به کار آمد.

💡 گفت: تو فرزندان ديگرى هم دارى كه دلت با ديدن آنها شاد شود. سرانجام چون ديدپدر دست از او بر نمى دارد، نيم شبى خدم و حشم راغافل كرد و از دارالخلافه گريخت و تا بصره در هيچ جا توقف نكرد. او به جز قرآنى،از مال دنيا هيچ با خود بر نداشت. در بصره با كارگرى امرار معاش ‍ مى كرد.

💡 ایشانراست مجالس آراسته و مساکن پیراسته، انوار لطفها افروخته، انواع عطرها سوخته، غلمان و ولدان، خدم و حشم بخدمت ایستاده، ساقیان دل فریب جامهای شراب بر دست نهاده، مطربان شورانگیز نغمهای دلربای درگرفته.

💡 امیر دانست که مقصود چه بوده است. پس به پای خویش از گرمابه بیرون آمد. خبر در شهر افتاد و امیر بار داد و خدم و حشم و رعیت جمله شادیها کردند و صدقه‌ها دادند و قربانها کردند و جشنها پیوستند و طبیب را هر چند بجستند نیافتند.

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز