خجسته لقا

لغت نامه دهخدا

خجسته لقا. [ خ ُ ج َ ت َ / ت ِ ل ِ ] ( ص مرکب ) خجسته طلعت. خجسته رو. آن که طلعتش خجسته است. آنکه لقایش خجسته است:
مهرگانش خجسته باد چنان
کو خجسته پی و خجسته لقاست.فرخی.و در موضع سقاة هر خوش پسری... خجسته لقایی... کمر بر میان بسته. ( تاریخ جهانگشای جوینی ).
دلیل راه شو ای طایر خجسته لقا
که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه.حافظ.

فرهنگ فارسی

خجسته طلعت خجسته رو

فرهنگ اسم ها

اسم: خجسته لقا (دختر) (فارسی، عربی) (تلفظ: kh.-leqā) (فارسی: خجسته‌لقا) (انگلیسی: khojaste-legha)
معنی: آن که چهره ای فرخنده و مبارک دارد، ( مجاز ) زیبارو، خجسته ( فارسی ) + لقا ( عربی ) خوش سیما، خوشرو

جمله سازی با خجسته لقا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سعادتی نه همانا که به تواند بود ز اتفاق ملاقاتت ای خجسته لقا

💡 لواعج شعف من بدان خجسته لقا از آن گذشت که در نامه شرح شاید داد

💡 دلیل راه شو ای طایر خجسته لقا که دیده آب شد از شوق خاک آن درگاه

💡 آراست خانمان به خجسته لقای خویش کز پیش تخت خوان بسوی خانمان رسید

💡 دیگر آن جعفر خجسته لقا روح محض لطیف روحانی