خبس

لغت نامه دهخدا

خبس. [ خ َ ] ( ع مص ) بمشت گرفتن چیزی. ( از منتهی الارب ) ( از متن اللغة ) ( از معجم الوسیط )( از ناظم الاطباء ). غنیمت گرفتن. ( از معجم الوسیط ). || حق کسی را بظلم گرفتن. ( از متن اللغة ) ( از معجم الوسیط ) ( از اقرب الموارد ) ( از منتهی الارب ).
خبس. [ خ ِ ] ( ع اِ ) مدت میان دو نوبت آب خوردن شتر است. ( از ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
خبس. ( اِخ ) نام ناحیتی بوده است میان ارجان و دیگراعمال پارس. ابن بلخی آرد: خبس و فرزک و هندیجان، این نواحی میان ارجان و دیگر اعمال پارس است و خبس بارگاهی بوده است و هوا و آب آن و احوال این نواحی همچنان است که از آن ارجان. ( از فارسنامه ابن بلخی چ دارالفنون کمبریج ص 149 ).

فرهنگ فارسی

نام ناحیتی بوده است میان ارجلان و دیگر اعمال پارس.

جمله سازی با خبس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 علمى و عزم هاى عملى او برابر انديشه و انگيزه مستخلف عنه او، يعنى شيطانشكل مى گيرد: كل يعمل عله شاكلته (274) همان طور كه خلافت الهى شجرهطوبايى است كه ثمر طيب مى دهد، خلافت شيطانى درخت خبيثى است كه ميوه خبيسى مى دهد؛زيرا خبس ثمر، نتيجه حتمى خبث شجر است؛ چنان كه طيب ثمر، بهره قطعى طهارت درختاست.

ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
ترد کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز