خبرگزار

لغت نامه دهخدا

خبرگزار. [ خ َ ب َ گ ُ ] ( نف مرکب ) آنکه اطلاعات لازم را برای روزنامه می برد یا می نویسد یا تلگراف می کند. ( یادادشت بخط مؤلف ). آنکه برای مؤسسات پخش خبر کسب خبر می کند و آنرا بدست آن مؤسسه می سپارد، مخبر || مُنهی:
از من خدایگان همه شرق و غرب را
درساعت این خبر بگزار ای خبرگزار.منوچهری.|| راوی.

فرهنگ عمید

۱. کسی که خبرهای روز را برای روزنامه یا مؤسسه های خبری جمع آوری می کند.
۲. (صفت ) [قدیمی] رسانندۀ خبر.

فرهنگ فارسی

آنکه خبری رابکسی برساند، جمع آوری خبرهای روز
آنکه اطلاعات لازم را برای روزنامه می برد.

جمله سازی با خبرگزار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در سال ۱۳۹۲ یک گروه موسیقی با ۴ خواننده زن در قزوین روی صحنه رفت و خبرگزاری تسنیم آن را «اقدام شگفت‌آور و تأسف‌انگیز» دانست.

💡 در ۲۳ اوت ۲۰۰۹، سید بزرگ محمودی در ۷۰ سالگی، در تهران، ایران، درگذشت. خبرگزاری دولتی ایرنا به نقل از برادرزاده او مجید قدسی، گزارش داد که وی در بیمارستان، در اثر مشکلات کلیوی و عوارض دیگر درگذشت.

💡 این خبرگزاری در سال ۱۳۹۰ هجری قمری (۱۹۷۱ میلادی)، به‌عنوان نخستین خبرگزاری در میان کشورهای عرب خلیج فارس تأسیس شد.

💡 «با اعلام نتیجه ابتدایی؛ اشرف غنی برنده انتخابات ریاست جمهوری افغانستان معرفی شد». خبرگزاری فارس. ۱۶ تیر ۱۳۹۳.

💡 وی در ۲۲ آبان ۱۳۸۹ توسط نیروهای امنیتی به اتهام نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی بازداشت شده است. به گزارش خبرگزاری فارس، وی به خاطر همکاری با بخش فارسی بی‌بی‌سی مورد اتهام قرار گرفته است.