خاک مرده

لغت نامه دهخدا

خاک مرده. [ ک ِ م ُ دَ / دِ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) زمینی که رستنی در آن نباشد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || خاک پوک که آب بسیار بخود گیرد:
سالکان را صحبت تن پروران سنگ ره است
سیل را این خاکهای مرده کاهل میکند.صائب ( از آنندراج ). || ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) قبر. گور:
چشمه صاف بقا آلوده گرد فناست
بوی خاک مرده می آید ز آب زندگی.میرزا حسن واهب ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

زمینی که رستنی در آن نباشد.

جمله سازی با خاک مرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گهی بر دمی در تن خاک مرده ز تو روح تا زنده گردد مجدد

💡 آب وحی حق بدین مرده رسید شد ز خاک مرده‌ای زنده پدید

💡 زنده زان شد که ریخت حق به کرم بر سر خاک مرده آب حیات

💡 نیست جز دل عصای این بنده که کند خاک مرده را زنده

💡 کسی کو بر خودی زد «لااله» را ز خاک مرده رویاند نگه را

💡 وقت آن آمد که خاک مرده را باد ریزد آب حیوان در دهن

آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
مماشات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز