خاک خور
لغت نامه دهخدا
خاک خور. [ خوَرْ / خُرْ ] ( نف مرکب )خورنده خاک. کسی که خاک خورد. مجازاً کسی که توجه به امور پست کند. کسی که نظر بدنیا کند:
نئی ای خاک خور آگه که هر کس خاک خور باشد
سرانجام ارچه دیر است این قوی خاکش براوبارد.ناصرخسرو.فلک مر خاک را ای خاک خور در میوه و دانه
ز بهر تو بشور و چرب و شیرین می بیاچارد.ناصرخسرو.|| وصف جامه ای که رنگ خاک و غبار بر آن پدید نیاید چه خود هم رنگ خاک و غبار است.
جمله سازی با خاک خور
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیامد که بر سر کند خاک خور نمییافت کز اشک شد خاک تر
💡 باش قانع به نشان قدم ناقه ی صبر خاک خور، خاک در این راه و زکس نان مطلب
💡 دایه گردون تنک شیرست گوید خاک خور مادر گیتی گران خوابست گوید خون گری
💡 از آتش طعمه خواهم داد دل را چو دل خرسند شد گو خاک خور تن
💡 تو عدو را می دهی و نیشکر بهر چه گو زهر خند و خاک خور
💡 بنزد ابن یمین کر چو مار خاک خوری بهست از آنکه چو موری مسخر آزی