حلمه

لغت نامه دهخدا

( حلمة ) حلمة. [ ح َ ل ِ م َ ] ( ع ص ) مؤنث حلم است. ( منتهی الارب ). رجوع به حلم شود.
حلمة. [ ح َ ل َ م َ ]( ع اِ ) سر پستان و آن دو باشد. || گیاه سعدان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || گیاهی است دیگر. || کنه خرد. ( منتهی الارب ). یکی حَلَم و آن کنه خرد است. ( از مهذب الاسماء ). || کنه بزرگ. و این لغت از اضداد است. رجوع به حلم شود. || کرمی است که در چرم افتد و هرگاه دباغت کنند جاهای خورده آن دریده و کفیده گردد. ج، حَلَم. || خون پدر. ( از منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

سر پستان و آن دو باشد گیاه سعدان

جمله سازی با حلمه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 267 - عن اميرالمؤمنين عليه السلام انهقال: اول عوض الحليم من حلمه ان الناس انصاره علىالجاهل.

💡 256 - عن ابى جعفر عليه السلام قال: كان على بن الحسين عليه السلاميقول: انه ليعجبنى الرجل ان يدركه حلمه عند غضبه.

💡 من غلب عقله شهوته و حلمه غضبه كان جديرا بحسن السيرة (207)

💡 43 - عن ابى عبدالله عليه السلام قال: كان على بن الحسين عليه السلاميقول: ان المعرفه بكمال دين المسلم تركه الكلام فيما يعنيه و قله مرائه و حلمه وصبره و حسن خلقه.

💡 فگندند از آن لشکر نامدار بر آن حلمه اندر سواری هزار

جستجو یعنی چه؟
جستجو یعنی چه؟
ستارگان یعنی چه؟
ستارگان یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز