حلز

لغت نامه دهخدا

حلز. [ ح َ ] ( ع مص ) پوست بازکردن از چوب. و همچنین حلزالادیم؛ بازکردن پوست جانوران. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ).
حلز. [ ح ِل ْ ل ِ ] ( ع ص ) مرد بدخوی. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). || بخیل. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( مهذب الاسماء ). مذکر ومؤنث در این یکسان بود. ( مهذب الاسماء ). || کوتاه. قصیر. || ( اِ ) بوم. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ). گیاهی است و گویند نوعی از حبوبات است که در شام کشت میشود. ( اقرب الموارد ). مؤنث آن حلزة؛ در همه معانی. ( از منتهی الارب ).

جمله سازی با حلز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بردوفیکس برای زنبور عسل بی‌خطر بوده.، دافع حلزون و حشراتی مانند زنجرک و موریانه است.

💡 آثار بابلی کاسیان که قدمت آنها به هزارهٔ دوم پیش از میلاد می‌رسد در جزیرهٔ الخور کشف شده‌اند، و گواهی هستند بر روابط تجاری بین ساکنان قطر و کاسی‌ها در بحرین امروزی. در میان یافته‌ها، ۳٫۰۰۰٬۰۰۰ صدف حلزون خردشده و سفال‌های کاسی وجود داشت.

💡 در میان جامعه ناشنوایان، مخالفت شدیدی در برابر استفاده از کاشت حلزون گوش و گاهی اوقات سمعک و فناوری‌های مشابه وجود دارد. این امر اغلب به‌صورت رد این موضوع توجیه می‌شود که ناشنوایی، به‌عنوان یک وضعیت، چیزی است که نیاز به ترمیم دارد.

💡 اگرچه که تام کنی را عمدتاً بخاطر صدای مشهورش در مجموعهٔ باب اسفنجی می‌شناسند، اما تا پیش از آن، صدای تام در بیش از ۲۰۰ آثار دیگر مورد استفاده قرار گرفته بود. البته صداگذاری تام فقط در نقش باب اسفنجی خلاصه نمی‌شود و تعدادی از گریه‌ها و ناله‌های گری حلزون باب اسفنجی هم صدای او است.