لغت نامه دهخدا
حقیقت جو. [ ح َ قی ق َ ] ( نف مرکب ) حقیقت جوی. جویای حقیقت. طالب حقیقت.
حقیقت جو. [ ح َ قی ق َ ] ( نف مرکب ) حقیقت جوی. جویای حقیقت. طالب حقیقت.
کسی که در پی کشف حقیقت است، جویای حقیقت.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر با دیدهٔ نادیده مشنو حقیقت جوی و بر تقلید مگرو
💡 ترا مرد حقیقت جوی کردیم همت پاک و همت خوش بوی کردیم
💡 برخی مانند طاهره صفارزاده، معصومه ابتکار، اعظم طالقانی، فاطمه حقیقت جو، الهه کولایی، فاطمه جوادی، مرضیه دباغ و زهرا رهنورد پس از انقلاب در سیاست ایران نقش داشتند. سایر زنان ایرانی مانند گلی عامری و فرح کریمی در کشورهای غربی سمت دارند.