لغت نامه دهخدا
حقم. [ ح َ ] ( ع اِ ) کبوتر یا مرغی است مانند کبوتر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
حقم. [ ح َ ] ( ع اِ ) کبوتر یا مرغی است مانند کبوتر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
کبوتر یا مرغی است مانند کبوتر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 جانب تبریز در شمس حقم دیدهاند ترک دکان خواندند چونک به کان آمدند
💡 سوگند به كسى كه جانم در دست اوست، قوم معاويه بر شما غلبه مى كنند، نه چونآنها بيش از شما بر حقند و استحقاق پيروزى دارند. خير. براى اين است كه آنان صاحبخود معاويه را در رسيدن به اهداف باطلش با شتاب تمام كمك مى كنند ولى شما مرا درمسير بر حقم يارى نمى دهيد (آنان در اطاعت عجله مى كنند،شما در اطاعت كندى و سستى مىنماييد)
💡 آخر اسیری در نگر گر زان که هستی دیدهور من نور حقم سر به سر روپوش گشته در بشر
💡 چونک به تبریز چشم شمس حقم را بدید گفت حقش پر شدی گفت که هل من مزید
💡 خداى تعالى فرمود: ((اما زندگى گوارا، عيشى است كه صاحبش را از ياد من باز ندارد وآن شخص، نعمتهايم را از ياد نبرد و حقم را انكار ننمايد، و شب و روز در طلب رضاى منباشد.