لغت نامه دهخدا
حق نمک.[ ح َق ْ ق ِ ن َ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حقی اخلاقی که منعم را بر منعم علیه است. حقی اخلاقی که پیدا آید میان دو تن از خوردن طعام با یکدیگر:
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگهدار که من میروم اﷲ معک.حافظ.
حق نمک.[ ح َق ْ ق ِ ن َ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) حقی اخلاقی که منعم را بر منعم علیه است. حقی اخلاقی که پیدا آید میان دو تن از خوردن طعام با یکدیگر:
ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک
حق نگهدار که من میروم اﷲ معک.حافظ.
حقی اخلاقی که منعم را بر منعم علیه است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به خنده نمیکنت که بر دلم دارد حق نمک که فزون از هزار سوگند است
💡 شور من حق نمک بر همه دلها دارد نیست ممکن که فراموش توان کرد مرا
💡 حق نمک چگونه فراموش من شود؟ داغ مرا به خنده نمکپوش کردهای
💡 یاد تو آتشی است که خامش نمیشود حق نمک چو زخم فرامش نمیشود
💡 حق حرمت حق عزت حق نان حق نمک جمله ناحق بود پنداری همه بگذاشتند
💡 آن کس که بر جراحت ما می زند نمک می کرد کاش حق نمک را رعایتی