حسن سبز

لغت نامه دهخدا

حسن سبز. [ ح ُ ن ِ س َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) حسن ملیح. حسن سبزه:
حسن سبزی به خط سبز مرا کرد اسیر
دام همرنگ زمین بود گرفتار شدم.غنی ( مجموعه مترادفات ص 302 ) ( آنندراج ).

فرهنگ فارسی

حسن ملیح حسن سبزه

جمله سازی با حسن سبز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کی ز حسن سبز در ایران توان شد کامیاب هرکه را طاووس باید، رنج هِندُستان کشد

💡 چو حسن سبز تمنای اهل دید بود مباش گو به چمن گل چو سرو و بید بود

💡 در گلستانی که دارد حسن سبزان اعتبار سایه ی هر برگ باشد آشیان بلبلی

💡 بتی از حسن سبز، آشوب دهری به گردش حلقه در نظاره شهری