لغت نامه دهخدا
حرن. [ ح َ ] ( ع مص ) ندافی کردن پنبه را. || حرن در بیع؛ زیادت و کم نکردن در آن. ( منتهی الارب ).
حرن. [ ح ُرْ رِ ] ( اِخ ) شهری است بنزدیکی آمِد.
حرن. [ ح َ ] ( ع مص ) ندافی کردن پنبه را. || حرن در بیع؛ زیادت و کم نکردن در آن. ( منتهی الارب ).
حرن. [ ح ُرْ رِ ] ( اِخ ) شهری است بنزدیکی آمِد.
شهریست بنزدیکی آمد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دادم عنان به طبع، اگر سهل اگر حرن راندم کمیت خامه، اگر بحر اگر کنار