لغت نامه دهخدا
حرز امان. [ ح ِ زِ اَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) تعویذی که برای مقابلت با دشمن بر خویش می بستند:
خصم ار بزرجمهری یا مزدکی کند
تأیید میر باد که حرز امان ماست.خاقانی.ای اعتقاد نه زن و ده یار مصطفات
از نوزده زبانیه حرز امان شده.خاقانی.ملک را حرز امان از رای اوست
روح بر حرز امان خواهم فشاند.خاقانی.