لغت نامه دهخدا
جوشند. [ ش ِ ]( اِخ ) دهی است از بخش شوسف شهرستان بیرجند دارای 133 تن سکنه. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 شود.
جوشند. [ ش ِ ]( اِخ ) دهی است از بخش شوسف شهرستان بیرجند دارای 133 تن سکنه. رجوع به فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9 شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مبصّران حقیقت که سر به سر هوشند به رنگ چشمهٔ آیینه فارغ از جوشند
💡 دیگران مست فتادند و قدح ما خوردیم پختگان سوخته و افسرده دلان می جوشند
💡 برای طعنه ی ما این همه چه در جوشند که عاقلان همه دیوانه ی قبا پوشند
💡 يـعـنـى در آن دو بهشت دو چشمه هست كه چون فواره با شدت مى جوشند.
💡 زخم و داغ است که مستانه به هم می جوشند لاله زار دل افگار تماشا دارد