لغت نامه دهخدا
جوجه مرغ. [ جو ج َ / ج ِ م ُ ] ( اِ مرکب ) نوزاد ماده مرغ خانگی که پس از بلوغ تبدیل بمرغ میشود. ( فرهنگ فارسی معین ).
جوجه مرغ. [ جو ج َ / ج ِ م ُ ] ( اِ مرکب ) نوزاد ماده مرغ خانگی که پس از بلوغ تبدیل بمرغ میشود. ( فرهنگ فارسی معین ).
( اسم ) نوزاد ماد. مرغ خانگی که پس از بلوغ تبدیل بمرغ میشود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 رودکهای عسلخوار بسیار باهوش هستند. به جز خانواده نخستیان، چندین جانور با توانایی استفاده از ابزار دیده شدهاند و رودک عسلخوار یکی از این جانوران است که به روشهای جالبی از ابزارهای مختلف برای کاربردهای متفاوتی استفاده میکند. در یک برنامه مستند تلویزیونی نشان داده شد که یک رودک عسلخوار در هند چگونه کنده درخت را به حرکت درآورده و روی آن میایستد تا یک جوجه مرغ ماهیخوار را شکار کند. فیلم دیگری در مرکز بازپروری جانوران در آفریقای جنوبی هم نشان داده که یک جفت رودک عسلخوار که در یک گودال با حصار دیواری قرار گرفتهاند با استفاده از چوب یک چنگک، پشتهکردن گلها و سنگها موفق به بیرون آمدن میشود.
💡 13-براى توضيح دور و تسلسل گوييم: پيدايش گندم متوقف است بر كشت گندم وپيدايش جوجه مرغ متوقف است بر وجود تخم و پيدايش تخم هم متوقف است بر وجود مرغ وپيدايش حيوان متوقف است بر وجود نطفه در رحم و پيدايش نطفه متوقف است بر وجودحيوان كه در او توليد نطفه شود.