جهان گذران

لغت نامه دهخدا

جهان گذران. [ ج َ ن ِ گ ُ ذَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) جهان گذرنده. ( آنندراج ). دنیا:
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین
کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس.حافظ.

فرهنگ فارسی

جهان گذرنده

جمله سازی با جهان گذران

💡 صائب این آن غزل حافظ شیراز که گفت این اشارت ز جهان گذران ما را بس

💡 هیچ تاوان نبود در دو جهان بر من و تو چون برین گونه گذاریم جهان گذران

💡 ای شاه! تویی شاه، جهان گذران را ایزد به تو داده‌ست زمین را و زمان را

💡 راستی قابل این نیست جهان گذران که بگوییم چنین است و چنان می‌گذرد

💡 پیداست که از وصل تو حاصل چه توان یافت چون وصل تو را خوی جهان گذران است