جنگوان
مترادفها
جنگجو، مبارز
لغت نامه دهخدا
جنگوان. [ ج َ گ َ] ( اِخ ) نام شهری است درهندوستان. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). شهری است بسیارولایت در هندوستان. ( حدود العالم ). شهری است نزدیک رایسین و جندیری جانب کوه سوالک. ( آنندراج ):
تا فتح جنگوان را در داستان فزود
کم شد حدیث رستم دستان ز داستان.مسعودسعد.ای ترک باد جنگ برون کن یکی ز سر
برخیز و باده درده بر فتح جنگوان.مسعودسعد.
جمله سازی با جنگوان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نگر چه کرد او در کار جنگوان امسال به رمح خطی و تیر خدنگ و تیغ یمان
💡 از من همی هراسند آنان که سالها زایشان همی هراسد در کار جنگوان
💡 تا فتح جنگوان تو در داستان فرود گم شد حدیث رستم دستان ز داستان
💡 ای ترک باد جنگ برون کنی یکی ز سر برخیز و باده در ده بر فتح جنگوان