لغت نامه دهخدا
جنگ ساز. [ ج َ ] ( نف مرکب ) آماده و مهیا برای جنگ. || بهادر و مرد جنگی. ( ناظم الاطباء ).
جنگ ساز. [ ج َ ] ( نف مرکب ) آماده و مهیا برای جنگ. || بهادر و مرد جنگی. ( ناظم الاطباء ).
آماده و مهیا برای جنگ یا بهادر و مرد جنگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بیامد به نزدیک من جنگ ساز چو پیل ژیان با کمند دراز
💡 چنین گفت پس با پشوتن به راز که این شیر رزمآور جنگ ساز
💡 چو از بهمن و لشکر جنگ ساز رسیدند نزدیک آن سرفراز
💡 زواره ازو دست را داشت باز چنین گفت با نامور جنگ ساز
💡 چو خواهد فزونی نداریم باز ز مردان رزم آور جنگ ساز
💡 تهمتن به یاری رسیدش فراز گرفتش سر ره برو جنگ ساز