جلعب

لغت نامه دهخدا

جلعب. [ ج َ ع َ ] ( ع ص ) مرد بدخوی شریر. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || شتر دراز بسیار بی باک شتاب زده. ( منتهی الارب ). رجوع به ماده قبل شود.
جلعب. [ ج َ ل َ ] ( اِخ ) نام کوهی است در حدود مدینه و برخی از شاعران در شعر خود آنرا مثنی آورده اند. رجوع به معجم البلدان شود.

جمله سازی با جلعب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و بهر حال آوردن نام عثمان و سايرين كه نامشان آمده از باب ذكر مصداق است و گرنهآيه شريفه در باره همه كسانى است كه پشت به جنگ كردند و در باره آن عده از صحابهاست كه دستور رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) را عصيان نمودند تنها خصوصيتى كهعثمان و آن نامبردگان كه با او بودند داشتند اين بوده كه آنقدر فرار كردند و به پشتجبهه گريختند كه به جلعب هم رسيدند (جلعب نام كوهى در اطراف مدينه از طرف اغوصاست ) و نام بردگان سه روز در آنجا ماندند و سپس نزدرسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) برگشتند و آن جناب به ايشان فرمود: (لقد ذهبتمفيها عريضه ).

💡 تجلی دلت ار چتر دار طور شود درخت طور برآید ز جلعب از جلمود

نخودچی یعنی چه؟
نخودچی یعنی چه؟
شاه اسپرم یعنی چه؟
شاه اسپرم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز