جسم بسیط

لغت نامه دهخدا

جسم بسیط. [ ج ِ م ِ ب َ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) مقابل جسم مرکب و آن جسمی است که از اجزاء متشابهه یا غیرمتشابه تشکیل یافته باشد. ( از دانشنامه علائی قسم طبیعی ص 33 ). جسمی را گویند که از اجسام مختلف الحقایق تشکیل نیافته باشد مانند آب. مقابل جسم مرکب. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).

فرهنگ فارسی

مقابل جسم مرکب و آن جسمی است که از اجزائ متشابهه یا غیر متشابه تشکیل یافته باشد.

جمله سازی با جسم بسیط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 و جسم یا بسیط باشد یا مرکب، و بسیط آن باشد که از عناصر اربعه مرکب نباشد و اگر از عناصر مرکب باشد آن را جسم مرکب خوانند و جسم بسیط یا عُلْوی باشد یا سُفْلی. علوی همچون افلاک و سفلی همچون عناصر؛ و علوی یا منیر باشد یا نباشد، اگر منیر باشد کواکب گویند و اگر نباشد افلاک گویند.