جاهی

لغت نامه دهخدا

جاهی. ( ع ص ) ویران. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

ویران

جمله سازی با جاهی

💡 ور جاهلی بمنصب و جاهی رسد مگوی کان جاه و منصب از مدد عقل و رای اوست

💡 کمال عز قبول نر از سعادت یافت که بافت از همه اقران خود چنین جاهی

💡 تا این دمم ز مالی و جاهی توقعی از کس نبود هیچ و کنون هم به سر شود

💡 بنه دگه جاهی تاریخی در منطقه کوخرد است که بیشتر کوه نوردان با این نام آشنائی دارند..

💡 ترا جاهی ست کز وی ملک عالم صد یکی باشد ولی گر راست می پرسی به صد چندین سزاواری