جاروب کش

لغت نامه دهخدا

جاروب کش. [ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) کناس و فراش. ( آنندراج ). آنکه جاروب کند. جاروب کننده. کسی که عمل وی جاروب کشیدن است. جاروکش:
پیوسته دلم صاف ز گرد خط یار است
جاروب کش خانه آئینه غبار است.ملاطاهر غنی ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) کسی که کار وی جاروب کشیدن است جارو کننده.

جمله سازی با جاروب کش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من گل‌افشان کاشانه خویشم بسرشک که بخار مژهٔ جاروب کش خانهٔ توست

💡 بردر خویش بگو حرمت چشمم دارند که به جاروب کشی آمده و سقایی

💡 این منصب من بس که چو رخش تو شود زین جاروب کش عرصهٔ جولان تو باشم

💡 هر کس که ز عشقش زده دم از مژه خوبان جاروب کشان در کاشانه اویند

💡 خدام کمین که پیش ازین بودند جاروب کشان کاخ و ایوانم

💡 مهر و مه ازو به حسن شهره جاروب کش سراش زهره

تیزی یعنی چه؟
تیزی یعنی چه؟
طلعت پاشا یعنی چه؟
طلعت پاشا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز