لغت نامه دهخدا
ثهل. [ ث َ هََ ] ( ع مص )گسترده شدن چیزی بر روی زمین. منبسط شدن بر زمین.
ثهل. [ ث َ هََ ] ( ع مص )گسترده شدن چیزی بر روی زمین. منبسط شدن بر زمین.
گسترده شدن چیزی بر روی زمین منبسط شدن بر زمین
💡 توسنش باد وزانستی اگر باد وزان جنبش برق و شکوه کوه ثهلان داشتی
💡 تا چو قلزم نتوان ساختن از یک قطره تا چو ثهلان نتوان ساختن از یک مثقال
💡 چو کوه ثهلان آسوده بود از جنبش چو چرخ گردان بی باک بود از حدثان
💡 مگر نمونهٔ وی خواست آفرید خدای که آفرید دماوند وکوه ثهلان را
💡 شراری جهد ز آهن نعل اسبش که حراقش اروند و ثهلان نماید