تیغ کش

لغت نامه دهخدا

تیغکش. [ ک َ / ک ِ ] ( نف مرکب ) شمشیرزن. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

شمشیر زن

جمله سازی با تیغ کش

💡 اگر تو تیغ کشی ما سپر بیندازیم که عشق تیغ برآورد و صبر شد سپری

💡 هزار مرتبه از عمر جاودان خوشتر اگر تو تیغ کشی بر سرم بقصد هلاک

💡 با هر سرِ موی او سری دارم من چندین سر اگر تیغ کشی سر نبرم

💡 با ما اساس عربده و کین نهاده است آن چشم مست تیغ کش تزکتاز باز

💡 اگر تو تیغ کشی افکنم سپر از سر وگر تونیز زنی سینه راکنم آماج

💡 توام به تیغ کشی و خیال کشت که او شفیع می شود و شرمسار می کندم