تیزفهم

لغت نامه دهخدا

تیزفهم. [ ف َ ] ( ص مرکب ) تیزطبع. ( آنندراج ). تیزعقل. آنکه بزودی چیزی را دریافت کند. ( ناظم الاطباء ). تیزدریافت. لقن. زودیاب. زیرک. سریعالانتقال. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ):
هرکجا تیزفهم دانائیست
بنده کندفهم نادانیست.مسعودسعد.بخاطری که جز او دوربین و روشن نیست
بدان دلی که جز او تیزفهم حاذق نیست.سوزنی.رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

تیز طبع تیز عقل آنکه بزودی چیزی را دریافت کند

جمله سازی با تیزفهم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ماه‌طلعت مهردولت زهره‌زینت تیزفهم مشتری‌اخلاق و بهرام‌آفت و کیوان‌دمار

💡 بخاطری که چنو دوربین و روشن نیست بدان دلی که چنو تیزفهم و حاذق نیست

💡 «غازان خان» با وجود کوری شیخ، از فطانت و ذکاوت و تیزفهمی و معرفت او، بسیار شگفت زده شد. همان لحظه خلعتی بدو داد و صله‌ای به او بخشید و حقوق ماهیانه‌ای به اندازه سیصد درهم برایش مقرر کرد. از آن پس «شیخ» نزد غازان خان و امیران و وزرا و خانواده‌ها و همسران آن‌ها، بسیار مورد عنایت بود.

💡 که چونی با جفای بنده زاده به درس تیزفهمی چون فتاده

نجورسن یعنی چه؟
نجورسن یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
چیره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز