تیز تیز

لغت نامه دهخدا

تیزتیز. ( ق مرکب ) پرشتاب:
باد چون بشنید آمد تیزتیز
پشه بگرفت آن زمان راه گریز.مولوی. || بخشم. غضبناک: چون برمک بر تخت نشست سلیمان یکی تیزتیز در وی نگریست. ( تاریخ بخارا ).
نگه کرد قاضی بر او تیزتیز
معرف گرفت آستینش که خیز.( بوستان ).رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

پر شتاب بخشم

جمله سازی با تیز تیز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همی تیز تیز آتشی ساختند مرآن کُشته در آتش انداختند

💡 باد چون بشنید آمد تیز تیز پشه بگرفت آن زمان راه گریز

💡 نگه کرد قاضی در او تیز تیز معرف گرفت آستینش که خیز

💡 یا منگر سویِ بتان تیز تیز یا قدمِ دل مکش از رستخیز

💡 این یکی را نام فرزند عزیز می نبیند در تو الا تیز تیز

شور یعنی چه؟
شور یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز